۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

محرم آمد

ماه محرم نزدیک شد.
شهر هم مثل دل من پرطلاتمه و داره آماده استقبال از این ماه میشه!
با شروع اعمال حج و ماه ذی­الحجه،آروم آروم ذهنها و دلها آماده میشه برای محرم.
بعضیها  smsهای روز شماری تا محرم فرستادن.
با دعای عرفه ،کلمه به کلمه با امام حسین (ع) نجوا کردیم و برای تمام زخمهای آقا اشک ریختیم.
عید قربان که شد،یاد قربانیایی بودیم که آقام با خودشون دارن به کربلا میارن.
عید غدیر که شد،با آقا تجدید بیعت کردیم.
دو روز دیگه محرم از راه می­رسه!
امسال تاریخ و روزها با محرم سال 61 هجری متقارن شده.
اون سال هم اول محرم،روز سه شنبه بود!
کاروان آقام داره از مکه میاد و حاجیهاش رو داره میاره!
باید لباس مشکیم رو آماده کنم!
یادم باشه خونم رو سیاه پوش کنم!
چند روز پیش که از خیابونها می­گذشتم جوونها مشغول داربست زدن بودن،ناخودآگاه لبخند بر لبم نشست؛و دلم پر از غصه شد.
محرم برای من حال و هوای عجیبی داره!خاطراتش هم شادم میکنه،هم غمگین.
دوباره سیاهپوشی،عزاداری،هیئت رفتن،نذری دادن و نذری گرفتن،دسته­های
 سینه زنی،بوی اسفند،گوسفند­هایی که جلوی دسته­ها قربونی میشن،شربتهای 
نذری،تکیه ها،صدای نوحه و عزاداری،شال عزا،اسبها و شترهایی که برای روز عاشورا وارد دسته­ها میشن،دیگهای نذری،علمها با پرهای رنگی که به علمها و هیئت­های دیگه سلام می­کنند، چلچراغها،بیرقهای بزرگ و بلندی که جلوی دسته حرکت داده میشن و دل آدم رو می­لرزونن،گهواره­های خونی،طبل و سنج و زنجیر،بچه­هایی که سربند یا حسین(ع) و یا اباالفضل(ع) بستن... .
درباره محرم میاد و همه اینها رو با خودش میاره...
بازهم برای مظلومیت آقامون گریه می­کنیم!
همین ­ها کافیه...؟!؟!؟!
می­دونم گریه برای آقا چقدر ثواب داره و چقدر دستمون رو می­گیره،اما همین ماها که برای آقا گریه می­کنیم چقدر اماممون رو می­شناسیم؟!
آیا می­تونیم 10 خط در مورد آقامون،خصوصیاتشون،زندگیشون،سخنانشون حرف بزنیم؟
همه ما عاشق آقام اباالفضل(ع) هستیم ولی به غیر از زیبایی،قد رعنا،قدرت و شجاعت،مهربانی،وفا و جنگاوری از اون حضرت چی می­دونیم؟
از تک تک افرادی که در جریان کربلا بودن چی می­دونیم؟
اصلا چرا باید این اتفاق می­افتاد؟
علت چی بود؟
هدف چی بود؟
((کربلا در کربلا می­ماند اگر زینب نبود)) یعنی چی؟
((کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا))،(( الان انکسر ظهری و قلت حیلتی))،یعنی چی؟
جنگ با نوه پیغمبر(ص)،اسارت اهل بیت(ع)،آتیش زدن خیمه آل پیغمبر(ص)، چه معنی داره؟
ازدواج حضرت قاسم(ع)تو اون روز، چه دلیلی داره؟
مگه میشه مرگ از عسل شیرین تر باشه؟
به نیزه زدن سر طفل 6 ماهه،بردن تشت طلا برای دختر 3 ساله رو کی ­می­تونه درک کنه؟
((اربا اربا)) ،یعنی چی؟
کشیدن معجر ناموس پیغمبر(ص)،بی­محرم سوار شتر بی­جهاز شدن ،رو کدوم مذهب می­پذیره؟
سری که از پهلو به نی شد،تنها بدنی که به خیمه ها بر نمی­گرده،یعنی چی؟
درآوردن خرماهای صدقه از دهن بچه ها،((صدقه بر ما حرام است))،چه مفهومی داره؟
سخنرانی امام زین العابدین(ع) تو کاخ یزید رو ،کی فهمید و می­دونه؟
((ما رایت الا جمیلا))،رو کی می­فهمه؟
پس گرفتن غارتها،یعنی چی؟
موندن یاس در خرابه ،کبودی بدن،آبله پا،موی سوخته،دست و پهلوی شکسته،یعنی چی؟
فریاد خواهری بر سر مزار برادر رو، کی می­فهمه یعنی چی؟
مزار کوچک عباس(ع) رو ،کی می­فهمه یعنی چی؟ا
اینکه آرزو داریم کف دستی نه، نوک انگشتی از خاک کربلا تو کفنمون باشه یا کام بچه­هامون رو باز کنیم، چه معنایی داره؟
اینکه قرنها و سالهاست هنوز عشق امام حسین(ع) تو دل هر انسان آزاده­ای هست،یعنی چی؟
گردش آب به دور مزار حضرت یعنی چی؟...
وای خدای من چقدر سوال دارم و بی­جوابم؟!
جوابی داده نشده یا ما به دنبال جواب نرفتیم؟
کمک،کمک!!!
هر کی می­تونه به سوالاتم جواب بده،من شنونده مشتاقی هستم؟

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

در جستجوی پدر

دلتنگ غروبي خفه بيرون زدم از در/ در مشت گرفته مچ دست پسرم را

يا رب به چه سنگي زنم از دست غريبي/ اين کله پوک و سر و مغز پکرم را

هم در وطنم بار غريبي به سر و دوش/   کوهي است که خواهد بشکاند کمرم را

من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز /  چون شد که شکستند چنين بال و پرم را

رفتم که بکوي پدر و مسکن و مالوف /  تسکين دهم آلام دل جان بسرم را

گفتم بسر راه همان خانه و مکتب /  تکرار کنم درس سنين صغرم را

گر خود نتوانست زدودن غمم ازدل /  زان منظره باري بنوازد نظرم را

کانون پدر جويم و گهواره مادر  /  کانون هنر جويم و مهد هنرم را

تا قصه رويين تني و تير پراني است  /   از قلعه سيمرغ ستانم سپرم را

با ياد طفوليت و نشخوار جواني   /   مي­رفتم و مشغول جويدن جگرم را

پيچيدم از آن کوچه مانوس که درکام  /   باز آورد آن لذت شير و شکرم را

افسوس که کانون پدر نيز فروکشت  /  از آتش دل باقي برق و شررم را

چون بقعه اموات فضايي همه خاموش /   اخطار کنان منزل خوف و خطرم را

درها همه بسته است و به­رخ گردنشسته  /  يعني نزني در که نيابي اثرم را

در گرد و غبار سر آن کوي نخواندم  /  جز سرزنش عمر هبا و هدرم را

مهدي که نه پاس پدرم داشته زين پيش  / کي پاس مرا دارد و زين پس پسرم را

اي داد که از آن همه يار و سر و همسر  /  يک در نگشايد که بپرسد خبرم را

يک بچه همسايه نديدم به سرکوي   /   تا شرح دهم قصه سير و سفرم را

اشکم به­رخ از ديده روان بود وليکن  / پنهان که نبيند پسرم چشم ترم را

مي­خواستم اين شيب و شبابم بستانند  / طفليم دهند و سر پر شور و شرم را

چشم خردم را ببرند و به من آرند  /  چشم صغرم را و نقوش و صورم را

کم­کم همه را در نظر آوردم و ناگاه  /   ارواح گرفتند همه دور و برم را

گويي پي ديدار عزيزان بگشودند  /  هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را

يکجا همه گمشدگان يافته بودم  /  از جمله حبيب و رفقاي دگرم را

اين خنده وصلش به­لب آن گريه هجران / اين يک سفرم پرسد و آن يک حضرم را

اين ورد شبم خواهد و ناليدن شبگير /  وآن زمزمه صبح و دعاي سحرم را

تا خود به تقلا به­در خانه کشاندم / بستند به صد دايره راه گذرم را

يکباره قرار از کف من رفت و نهادم / بر سينه ديوار در خانه سرم را

صوت پدرم بود که مي­گفت چه کردي؟/ در غيبت من عائله در بدرم را

حرفم به­زبان بود ولي سکسکه نگذاشت/ تا باز دهم شرح قضا و قدرم را

في الجمله شدم ملتمس از در به­دعايي/ کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را

اشکم بطواف حرم کعبه چنان گرم / کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

ناگه پسرم گفت چه مي­خواهي از اين در/ گفتم پسرم بوي صفاي پدرم را

                                                                          
                                                                                 استاد شهریار



       "پدرم تولدت مبارک"

غدير، منشور بعثت سفير

·         خطبة غدير
پيامبر اكرم(ص) در سال پاياني عمر پر بركت خود ـ سال دهم هجرت ـ براي اوّلين بار، به طور رسمي، اعلان حج دادند تا همة مردم بنا بر استطاعت خود، در اين كنگرة بزرگ جهاني حاضر شوند. اين حج در تاريخ به «حجة الوداع» يا «حجة
البلاغ» مشهور شده است. جمعيت حاضر در اين كنگرة عظيم، حدود صد و بيست هزار نفر بودند از اين تعداد حدود هفتاد هزار نفر از «مدينة النبي» به همراه حضرت حركت كرده بودند.
حضرت چند روز مانده به ماه «ذيحجه»، از مدينه خارج شد و پس از احرام بستن در «مسجد شجره» به طرف مكه حركت كرد.
حضرت علي(ع) نيز كه به امر رسول الله(ص) به يمن رفته بود، با دوازده هزار نفر، در مكه به آن حضرت پيوست. مسلمانان اعمال حج را در اين سفر از آن بزرگوار آموختند. در اين سفر، ايشان سه خطبه مهم ايراد فرمودند.
خطبة اوّل در «منا»، در واقع زمينه‌ساز خطبة «غدير» و نصب خلافت بود. در اين خطبه بعد از حمد و ثناي الهي فرمود:
اي مردم! گفته‌هاي من را بشنويد و دربارة آن بينديشيد. نمي‌دانم، شايد بعد از اين سال، شما را ملاقات نكنم.
سپس اشاره فرمود به اينكه:
هر ربايي كه در دوران جاهليت گرفته شده و هر خوني كه به ناحق ريخته شده، رسماً بخشيده مي‌شود تا كينه‌توزي‌ها و دشمني‌ها از بين برود. سپس مردم را از اختلاف‌ها بر حذر داشت.
حضرت تصريح فرمود كه:
اگر من نباشم، علي بن ابي طالب، در مقابل متخلّفان خواهد ايستاد.
سپس به «حديث ثقلين»‌ اشاره كرد و فرمود:
من دو چيز گران‌قدر، در ميان شما باقي مي‌گذارم كه اگر به اين دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد. اين دو، كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم هستند.
خطبة دوم را نيز، روز سوم در «منا» و در «مسجد خيف» ايراد فرمود. در اين خطبه، به تفرقه نينداختن بين مسلمانان سفارش كرد و بار ديگر مسئلة خلافت را تذكر داد و «حديث ثقلين» را مجدداً تكرار كرد.
در كتاب سليم8 و نيز بحارالانوار9 آمده است كه: در اين مقطع بود كه منافقان احساس خطر كردند و بين خود، پيمان‌نامه‌اي را نوشتند كه در تاريخ به نام «صحيفة ملعونه» مشهور شده است. در اين پيمان‌نامه آمده بود كه:
اگر محمّد از دنيا رفت، يا كشته شد، نگذاريم خلافت و جانشيني وي، در اهل بيتش مستقر شود.
اينان اين معاهده را در كنار كعبه امضا كردند و با هم، هم قسم شدند. سپس آن را داخل كعبه زير خاك پنهان كردند تا سندي الزامي براي خودشان باشد.
خداوند متعال آيات 79 و 80 سورة زخرف را در اينجا بر پيامبر(ص) نازل كرد:
أم أبرموا أمراً فإنّا مبرمون. أم يحسبون أنّا لا نسمع سرّهم و نجويهم بلي و رسلنا لديهم يكتبون.
بلكه آنها تصميم محكم بر توطئه گرفتند. ما نيز ارادة محكم دربارة آنها داريم. آيا آنها مي‌پندارند كه ما اسرار نهاني و سخنان درگوشي آنها را نمي‌شنويم؟ آري، رسولان و فرشتگان ما نزد آنان هستند و مي‌نويسند.
با اين آيات، اسرار آنها نزد حضرت برملا شد.
نكتة مهم در اين سفر اين است كه جبرئيل امين لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان لقب اختصاصي حضرت علي(ع) از جانب پروردگار آورد. نبي اكرم(ص) نيز دستور داد تا يك يك اصحابش، نزد حضرت علي(ع) بروند و به عنوان اميرالمؤمنين به وي سلام كنند و «السّلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند.
در بخشي ديگر از خطبة غدير آمده است:
اي مردم! اين مطلب را دربارة او بدانيد و بفهميد و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه بر مهاجران و انصار و بر تابعان آنها به نيكي، بر روستايي و شهري، بر عجمي و عربي، بر آزاد و بنده، بر بزرگ و كوچك، بر سياه و سفيد، اطاعتش را واجب كرده است. بر هر يكتاپرستي ـ بر هر موجودي ـ حكم او اجرا شونده و كلام او، مورد عمل و امر او، نافذ است. هر كس تابع او باشد و او را تصديق كند، مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند، آمرزيده است.
اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي، به پا مي‌ايستم؛ پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سرتسليم فرود آوريد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار شما و معبود شماست. بعد از خداوند، رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده و بعد از من، علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است و بعد از او، امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.
در ادامه فرمود:
حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان ـ امامان ـ حلال كرده باشند و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان ـ امامان ـ بر شما حرام كرده باشند. خداوند عزّوجلّ حلال و حرام را به من شناسانده است و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته است، به او سپرده‌ام.
اي مردم! او به امر خداوند، امام است. هركس ولايت او را انكار كند، خداوند هرگز توبه‌اش را نمي‌پذيرد و او را نمي‌بخشد. حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد، چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذّب كند. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيرة آن، مردم و سنگ‌ها هستند و براي كافران آماده شده است.
اي مردم! به خدا قسم، پيامبران و رسولان پيشين، به من بشارت داده‌اند و من به خدا قسم، خاتم پيامبران و رسولان و حجّت بر همة مخلوقات از اهل آسمان‌ها و زمين‌ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند، مانند كفر جاهليت اوّل، كافر شده است و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند، در همة آنچه بر من نازل شده، شك كرده است. هركس در يكي از امامان شك كند، در همة آنها شك كرده است و شك‌كننده دربارة ما، در آتش است.
اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو، از ديگري خبر مي‌دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض كوثر، بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان، امين‌هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

امید

 
در ژرفای دلهای ما،
بذر رویایی سر به مهر نهفته است.
رویایی یگانه و بی­همتا برای هر یک از ما،
گاه دیگری می­تواند در آن سهیم گردد،
و در شکوفایی­اش یاری رساند.
و گاه تنها مالک یک رویاست که  یکه و تنها جستجو را ادامه می­دهد.
اما...
چه تنها و چه با دیگری،اهمیتی ندارد.
رویا کودکی است که هرگز نباید نومید شود.
چون هر یک از ما نوری در دل داریم،
که بذر نهفته در دل را در مزرع زیبای حقیقت،سبز و شکوفا می­کند.
من این نور را می­بینم که روشن و پر فروغ در تو می­درخشد.

                                                                        ادموند اونیل

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

بوی محرم آمده


بوی محرم آمده ما را صدا کنید                                                                                 مارا دوباره در غم خود مبتلا کنید

سالی به انتظار شما گریه کرده­ایم                                                                             شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید

این هم شما و دل ناقابلی که هست                                                                وقتش شده که روضه خود را به پا کنید

قلبم برای سینه زدن تنگ آمده                                                              رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید

شال عزا به گردن من بسته مادرم                                                                            دارد امید درد مرا هم دوا کنید